خاطرات حسنا و خاله زری
سلام عزیز دلم. اولین باره من دارم برات مینویسم. مامانت خیلی کم وقت میکنه وبلاگت رو به روز کنه .میخوام چند تا از کارای جدیدت رو برات بنویسم........ چند وقت پیش داشتیم با هم بازی می کردیم که من ازت پرسیدم خاله زری رو دوست داری؟؟؟؟تو خیلی مقتدرانه گفتی نههههههه!!!!!!کلی بهت خندیدم.تو هم خوشت اومد...من ازت میپرسیدم مامان و دوست داری میگفتی نهههه....میگفتم بابا رو دوست داری؟تو هم میگفتی نههههههه....همین الآن که دارم برات مینویسم ازت میپرسم خاله زری رو دوست داری میگی نههههه....قربون نه گفتنت.حسنا جون میدونی الآن داری چی میخوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بیسکوییت با ماست.من که نمیدونم مزش چجوریه اما خودت همش میگی به به به به... چندروز پیش ا...
نویسنده :
فائزه
10:13









