26 صفر سالروز قمری
عسلک مامان پارسال 26 صفر ساعت 10:20 دقیقه چشمهای نازش رو به دنیا باز کرد.
خانمم 10 روز دیگه تا تولدت مونده.اینم یه بهونه است که سالروز قمریت رو هم تبریک بگم.
حسنای عزیزم دیشب برف قشنگی بارید وباز اولین برف اینجا با تولد تو بود قربون قدمهای با برکتت.خانم خانمهای مامان دیروز بردمت آتلیه تا عکسهای یکسالگیت رو بندازیم.
خاله های خوبت هم باز مثل همیشه به دادم رسیدند واومدن اونجا تا کمک کنند تا خانمی عکسهاش عالی بشه.
به نظر خوب شدند فقط چون یه کمی سرد بود وتو هم دوست داشتی بازی کنی تو لباس عوض کردنت مشکل داشتیم .به خاطر همین هم یادمون رفت جلیقه لباس محلیت رو بپوشیم تنت
دیگه وقتی دیدیمش که خاله جون زری داشت لباسهات رو جمع وجور میکرد ومامانی هم لباسهات رو از تنت بیرون آورده بود و داشتی شیر میخوردی.دیگه دلم نیومد اذیتت کنم.
بوس برا خاله فهیمه وخاله زری برای کمکشون.

خوشگل خانمم دیگه حدود 1 دقیقه ای بدون کمک میتونی روی پاهای کوچولوت بایستی.قربونت برم که تا اینکار رو میکنی وما تشویقت میکنیم تو ذوق زده میشی وهمش میخوای ایستادنت رو ادامه بدی وخودتم از ذوق جیغ میزنی.
مامانی دیروزم تو آتلیه کلی بهت خندیدیم
آخه حرف حرف خودت بود حتی فیگورهات هم همه مال خودت بود حسین آقا(عکاست)هر چی تو میخواستی دکور میزد ومیگفت اشکال نداره بذارید هر جور میخواد بایسته ما هم شکار لحظه ها میکنیم.خلاصه کلی حوصله خرج داد بنده خدا دستش درد نکنه انشاالله عکسهاتم عالی بشه.
مامان جون خیلی ماشاالله شیطون وخرابکار شدی عاشق مرغ عشقهامونی ووقتی اونهارو میارم بهتر غذا نوش جان میکنی.اگه بدونی اصلا خونه تمیزی نداره همش همه چی رو بهم میریزی ودوست نداری چیزی سر جای خودش باشه.تا در یکی از کابیتها یا یخچال رو باز میکنم مثل موشک خودت رو میرسونی...به خاطر همینم منم با سرعت نور مجبورم کارم رو انجام بدم.هر موقع شیر بخوای مخندی ولبهای نازت رو کج وماوج میکنی میگی ما ما ما ما مه مه مه....اینقده شیرین میشی که میخواییم بخوریمت.
بابایی میگه امسال براش تولد نگیریم همین یه جشن 3 نفره داشته باشیم ولی آخه مامانی دوست داره برات یه جشن حتی کوچولو هم شده بگیره.خب مامان جون مریم اینا وخاله ها هم برات کادو گرفتن ....حالا منم موندم چکار کنم؟
دیگه داری از خواب بیدار میشی بهتر دیگه تمومش کنم.
بازم تولدت مبارک گلم(البته از توع قمری)



26 صفر سالروز قمری
